می رهانی مرا

ندانم کجا می کشانی مرا
ندانم کجا
لیک دانم یقین
کزین تنگنا می رهانی مرا
"محمدرضا شفیعی کدکنی"

ندانم کجا می کشانی مرا
ندانم کجا
لیک دانم یقین
کزین تنگنا می رهانی مرا
"محمدرضا شفیعی کدکنی"

برکه ای گفت به خود: ماه به من خیره شده ست
ماه خندید که من چشم به خود دوخته ام
"فاضل نظری"

جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش
چو حق بَر تو پاشَد
تو بَر خَلق پاش
"سعدی"

در قالبِ این خاکیـــــان، عمری ست سرگردان شدم
چون جــــــان اسیرِ حبـــــــس شد، جانانه را گم کرده ام

هی فلانی
دل به غــــــــم مسپار
نومیدی بِران از خویــــــــش
دور دار از جانِ خود تشویـــــــــش